آیسک https://ayask.ir/forum/ |
|
داستان عاشقانه https://ayask.ir/forum/viewtopic.php?f=4&t=30 |
صفحه 1 از 2 |
نویسنده: | Morteza Arabi [ 13 90 اسفند 22:22 ] |
عنوان پست: | داستان عاشقانه |
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked Why do you like me..? Why do you love me? I can't tell the reason... but I really like you You can't even tell me the reason... how can you say you like me? How can you say you love me? يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟ دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟ چطور ميتوني بگي عاشقمي؟ I really don't know the reason, but I can prove that I love U Proof ? No! I want you to tell me the reason Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful, because your voice is sweet, because you are caring, because you are loving, because you are thoughtful, because of your smile, من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي، صدات گرم و خواستنيه، هميشه بهم اهميت ميدي، دوست داشتني هستي، با ملاحظه هستي، بخاطر لبخندت، The Girl felt very satisfied with the lover's answer Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma The Guy then placed a letter by her side Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk? No! Therefore I cannot love you Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you Because of your smile, because of your movements that I love you Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟ نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore Does love need a reason? NO! Therefore!! I Still LOVE YOU... True love never dies for it is lust that fades away Love bonds for a lifetime but lust just pushes away اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دليل ميخواد؟ نه!معلومه كه نه!! پس من هنوز هم عاشقتم عشق واقعي هيچوقت نمي ميره اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره Immature love says: "I love you because I need you" Mature love says "I need you because I love you" "Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays" "عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم "ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم "سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه" |
نویسنده: | Ali [ 13 90 اسفند 22:47 ] |
عنوان پست: | Re: داستان عاشقانه |
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت. ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايی دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزی از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهای كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود... |
نویسنده: | Ali [ 6 91 فروردین 14:56 ] |
عنوان پست: | Re: داستان عاشقانه |
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) قلب دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود.. آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم… گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی |
نویسنده: | Morteza Arabi [ 18 91 فروردین 10:50 ] |
عنوان پست: | Re: داستان عاشقانه |
اس ام اس و جملات عاشفانه 1332460812_.jpg [ 10.5 KiB | 6592 بار مشاهده شده است ] در تقویم دوستی این را به ذهنت بسپار روزی به نام فراموشی وجود ندارد . . . . . . اس ام اس عاشقانه مادرانه مادری ناراحت کنار پسرش نشسته بود،پسر به مادرش گفت: تو دومین زن زیبایی هستی که تو عمرم دیدم مادر پرسید: پس اولی کیست؟ پسر جواب داد : خود تو ، وقتی که لبخند میزنی . . . اس ام اس عاشقانه گر خوب نیم خوب پرستم باری / ور باده نیم ز باده مستم باری گر نیستم از اهل مناجات رواست / از اهل خرابات تو هستم باری . . . . . . جملات عاشقانه زیبا یه قلب ساده از تو / عشق و علاقه از من فقط و فقط تو گل باش / ریشه و ساقه از من . . . . . . قطعا روزی صدایم را خواهی شنید ! روزی که نه صدا اهمیت دارد و نه روز . . . . . . از بس خوابت را دیده ام دیگر نمی گویم “خوابم میآید” میگویم “یـــــــارم میآید” . . . . . . دوبیتی عاشقانه دلم پیش رخ ناز تو بند است / ندانم قیمت ناز تو چند است نمایی گر به قلب من نگاهی / به دل گویم که بخت من بلند است . . . . . . خیلی وقت ها مهمترین حرف میان دو نفر همانی است که هرگز به هم نمی گویند . . . . . . شعر عاشقانه موج آرام نگاهت لاف دریا را شکست / از حصار شب گذشت و مرز فردا را شکست غم بر روی شانه هایم سالها لم داده بود / مهربانیهای تو ، قندیل غمهایم شکست . . . . . . اس ام اس برای دوست همیشه درد از دیگران است گاهی از نبودنشان ، گاه از بودنشان . . . . . . اس ام اس یار روزها رفت ولی یاد تو کمرنگ نشد / سال ها رفت و دل ساده ی من سنگ نشد ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود / نامت از صفحه ی این خاطره کمرنگ نشد . . . . . . روزی فکر میکردم هدیه ای هستی از طرف خدا اما امروز فهمیدم تقاص اشتباهاتم بودی . . . . . . اس ام اس جدید عاشقانه همیشه سکوت علامت رضایت نیست گاهی اوقات آتشی است در زیر خاکستر . . . . . . پیامک عاشقانه مترسک اینقدر دستهایت را باز نکن کسی تو را در آغوش نمیگیرد ، ایستادگی تنهایی می آورد . . . . . . sms عاشقانه روزها رفت ولی یاد تو کمرنگ نشد / سال ها رفت و دل ساده ی من سنگ نشد ذهن من بستر صد خاطره با یاد تو بود / نامت از صفحه ی این خاطره کمرنگ نشد . . . . . . جدیدترین اس ام اس های عاشقانه پروانه شدم تا که چو پروانه بمیرم / با یاد تو در گوشه ی میخانه بمیرم پروانه شدم تا هدف عشق بپویم / آنگاه ببین تا چه غریبانه بمیرم . . . . . . به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون می کنن . . . . . . یه زمونه ای شده که اگه برا عشقت کوهم بکنی به پای فرهاد بودنت نمیذارن! میذارن به پای کنه بودنت . . . قـول بده ، حداقل “او” را ، مثل “من” دوست نداشته باشی… . . . انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند . . . . . . عشق آواز قشنگی ست که خدا می داند / سرنوشتی که مرا با تو به خود می خواند گرچه از خویش گریزم به تو نزدیک شوم / گوش کن قلب من از دور تو را می خواند . . . |
نویسنده: | Morteza Arabi [ 18 91 فروردین 10:53 ] |
عنوان پست: | Re: داستان عاشقانه |
ابر و تپه ( داستان عاشقانه ) 1330828014_clouds1070.jpg [ 9.24 KiB | 6591 بار مشاهده شده است ] ابر جوانی در میان طوفان عظیمی بر فراز مدیترانه به دنیا آمد. اما فرصتی برای رشد در آن منطقه نیافت؛ باد عظیمی تمام ابر ها را به سوی آفریقا راند. همین که به قاره آفریقا رسیدند،آب و هوا عوض شد: آفتاب تندی در آسمان میدرخشید، و در زیر، شن های خشک صحرا دیده میشد. باد آنها را به سوی جنگل های جنوب راند، در صحرا هیچ بارانی نمی بارید. بنابراین، ابر هم مثل انسانهای جوان، تصمیم گرفت از پدران و دوستان پیرترش جدا شود و به کشف جهان بپردازد. باد اعتراض کرد: چه کار میکنی ؟ صحرا همه جا یک شکل است! به گروه برگرد تا به مرگز آفریقا برویم. آن جا کوه ها و درختان زیبایی وجود دارد! اما ابر جوان و عاصی، توجهی نکرد. کم کم ارتفاعش را کم کرد، تا سرانجام نزدیک تپه های شنی، پشت نسیم ملایمی نشست. پس از مدت درازی، متوجه شد که یکی از تپه ها به او میخندد. تپه هم جوان بود. باد، آنرا تازه شکل داده بود. همان جا، ابر عاشق تپه شد.. - روز بخیر. زندگی در آن پایین چه طور است ؟ - با تپه های دیگر، خورشید، باد، و کاروانهایی هم صحبتم که هر از گاهی از این جا میگذرند. گاهی خیلی گرمم میشود، اما تحمل میکنم. زندگی در آن بالا ها چه طور است؟ - اینجا هم باد و خورشید در کنار ماست. اما حسنش این است که میتوانم در آسمان بگردم و با چیزهایی زیادی آشنا بشوم! - زندگی من کوتاه است. وقتی باد از جنگل برگردد، ناپدید میشوم. - حالا غمگینی؟ - حس میکنم به هیچ دردی نمیخورم. - من هم همین احساس را دارم. باد جدید که بیاید مرا به جنوب میراند و باران میشوم. به هر حال سرنوشتم این است. تپه لحظه ای مکث کرد، بعد گفت: میدانی اینجا در بیابان، به باران میگوییم بهشت؟ ابر با غرور گفت: نمیدانم میتوانم به چیزی به این مهمی بدل شوم یا نه!؟ - از تپه های پیر افسانه های زیادی شنیده ام. میگویند که بعد از باران، گیاه و درخت ما را میپوشاند. اما هیچ وقت نفهمیدم این یعنی چه. در صحرا خیلی کم باران میبارد. این بار ابر مکث کرد. اما خیلی زود، دوباره خندید و گفت: اگر بخواهی، میتوانم باران بر سرت بریزم. همین که رسیدم، عاشقت شدم و دلم می خواهد همیشه کنارت بمانم. تپه گفت: وقتی برای اولین بار تو را در آسمان دیدم، من هم عاشقت شدم. اما اگر موهای زیبا و سفیدت را به باران تبدیل کنی، می میری. ابر گفت: عشق هرگز نمی میرد. دگردیسی میابد؛ می خواهم بهشت را نشانت بدهم.. و با قطره های ریز باران، شروع کرد به نوازش تپه؛ زمان درازی به همین شکل ماندند، تا اینکه رنگین کمان ظاهر شد. روز بعد، تپه کوچک از گل پوشیده شد. ابرهای دیگری که از آنجا میگذشتند، دیدند که آنجا جنگل کوچکی به وجود آمده، و آنها هم بر تپه شنی باریدند. بیست سال بعد، آن تپه؛ واحه ای شده بود، که با سایه درختانش، مسافران را پناه میداد. “و همه این ها به خاطر این بود که روزی، ابری عاشق، نترسید و زندگی اش را فدای عشق کرد” |
نویسنده: | Morteza Arabi [ 18 91 فروردین 10:57 ] |
عنوان پست: | Re: داستان عاشقانه |
نیمه گم شده 1331654502_3008b2c6f537.jpg [ 16.22 KiB | 6591 بار مشاهده شده است ] نیمه گمشده ام آخر کیست این سوالیست که با خود دارم نیمه گمشده ام یک سیب است سیب سرخی که ز باغ ازلی می آید نیمه گمشده ام یک آهوست وچه چشمان سیاهی دارد چقدر تندرواست مثل این که دل او نیز هوایی دارد نیمه گمشده ام یک دریاست چقدر موجو تلاطم دارد چقدر جذر چقدر مد چقدر آبی روشن دارد نیمه گمشده ام یک رود است از کنار دل من می گذرد و ترش می سازد به هوای دل سودا زده اش نیمه گمشدهام یک کوه است پر صلابت پر حجم و عجب شرم و حیایی دارد نیمه گمشده ام یک بید است که به مجنون صفتی مشهور است نیمه گمشده ام یک فصل است که همه فصل خدا را دارد نیمه گمشده ام یک ساز است و صدای نی مجنون دارد و صدای دل پر درد زمان که برای دل من می خواند نیمه گمشده ام یک ابر است سیرت و صورت زیبا دارد ولی گه گاه دلش می گیرد پس کمی اشک ز خود می بارد نیمه گمشده ام یک دشت است پر ز گلهای شقایق شده است پر ز عطر است پر ز سنبل پر ز خواب گل مریم شده است نیمه گمشده ام مهتاب است که شب تار به هم می پوید نیمه گمشده ام یک تنهاست که دلی پر ز شکایت دارد و کسی را به نفس می خواهد که بر او راز و غم دل گوید نیمه گمشده ام در یاد است و درون دل من می ماند نیمه گمشده ام را ز خدا می خواهم و برای دل مهتابیمان نور و عشق ابدی می خواهم نور و عشقی ز صفا می خواهم که میان من و اوجاوید است |
نویسنده: | Morteza Arabi [ 18 91 فروردین 11:02 ] |
عنوان پست: | Re: داستان عاشقانه |
“نيست” 1330839194_376922_kwqg9k0y.jpg [ 4.88 KiB | 6591 بار مشاهده شده است ] واسه عاشقونه خوندن، يكي با من همصدا نيست واسه درياي تو شعرام، سايه ي يه ناخدا نيست من رسيدم به خجالت، زين همه چهره صد رنگ توي اين خرابه آباد، يه نگاه بي ريا نيست اين همه چشم غريبه، زل زدند به چشم خسته ام توي اين غربت ديده، يه نگاه آشنا نيست همه غرق شادي و شور، همه لبريز غرورند چرا جاي پاي شادي، يه قدم هم اين ورا نيست واسه از عشق تو مردن، من ديگه جوني ندارم ديگه حتي دل تو هم، اين روزا به فكر ما نيست من ديگه خسته شدم از، توي انزوا دويدن واسه به غايت رسيدن، يكي با من پا به پا نيست همه جا سرد و سياهه، شب و روز فرقي نداره ديگه توي آسمون هم، ردي از ستاره ها نيست ميون اين همه خار و ميون اين همه خاشاك يه شقايق موند كه اون هم، ديگه فكر عاشقا نيست پر ديو درد و غصه است، قصه هاي شب بابا ديگه توي قصه ها هم، نقشي از فرشته ها نيست زير آوار مصيبت، زندگي لطفي نداره ديگه هيچكي مثل غمهام، موندگار و با وفا نيست گلا پژمرده و خشكند، زير رگبار شقاوت ديگه جز خار و غم و درد، هيچ گلي تو گلدونا نيست نفسم گرفت تو سينه، از هجوم سرد طوفان ديگه تو نقش سحر هم، يه نسيم گذرا نيست همه جا سكوت محضه، همه نعره ها خموشند جز صداي رفته بر باد، يه نماهنگ يه نوا نيست ديگه رقص نور خورشيد، به دلا جلا نمي ده چيزي جز دو چشم جغدا، نور اين شب سياه نيست روي زخمم جاي مرهم، همه درد و همه كينه است واسه يه دل شكسته، هيچي اين روز دوا نيست توي اين كوير دلها، زير زنگار مكافات عاشقي و دل سپردن، چيزي غير از اشتباه نيست توي اين قفس اسيرم، ميميرم تا جون بگيرم به خدا قسم كه اينجا، ياوري بجز خدا نيست قسمتم زجره و ماتم، دوري و بي كسي و غم سهم من از اين زمونه، چيزي غير از انزوا نيست توي چشماي سياهت، كه من و از من گرفتند ديگه مثل روز اول، اون صداقت، اون حيا نيست توي انديشه ي آينه، ياد چشماي تو مونده توي افكار گسسته ام، چيزي جز فكر شما نيست توي ويرونه ي قلبم، جز فغان چيزي ندارم چيزي جز آذر و آتش، توي اين ظلمت سرا نيست دل خوارم، دل زارم، پر فقر و پر عجزه مثل تو اي دل غافل، بي كس و بي دست و پا نيست همربوني ديگه مرده، توي قلب سنگ مردم مهر و ايثار و محبت، جاش ديگه توي دلا نيست هر چي فرياد مي زنم من، چرا قسمت من اينه؟ واسه فرياد دل من، يه جوابي پس چرا نيست؟ |
نویسنده: | Morteza Arabi [ 18 91 فروردین 11:04 ] |
عنوان پست: | Re: داستان عاشقانه |
قطعات عاشقانه انگلیسی به همراه معنی love-300x253.jpg [ 23.16 KiB | 6591 بار مشاهده شده است ] Love is Pure Love is Sure Love is sweet poison that Doctors can’t cure عشق یعنی پاکی عشق یعنی اطمینان عشق یه زهر شیرینه که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن! ************************************* Never say goodbye when you still want to try Never give up when you still feel you can take it Never say you don’t love a person when you can’t let go هیچوقت تمام نکن وقتی هنوز می خواهی بجنگی هیچوقت مایوس نشو وقتی هنوز می خواهی بدستش بیاوری هیچوقت به کسی نگو دوستت ندارم وقتی نمی توانی ازش دل بکنی ************************************* I love my EYES when you look into them, I love my NAME when you say it, I love my HEART when you love it, I love my LIFE when you are in it. چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم، اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی، قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی، زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی….. ************************************* D smallest word is I, the sweetest word is LOVE and the dearest person in the world is U. tats y I Love You.. ( I ) من کوتاه ترین کلمه ی دنیاست شیرین ترین کلمه ی دنیا عشقه (LOVE) و عزیز ترین شخص در دنیا تو هستی(you) واسه همینه که دوست دارم(I love you) ************************************* This is the deepest and best definition of love: Love alone is born …. Also born of loneliness is love … Bix does not mean that a person is alone …. If anyone around! If one link, stretching, expect and need not be continuous and connect the inside is not alone! Conversely, someone who feels such a connection on the inside … And feels that he is isolated, cut and is left alone; Alone in the dense population …... عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که : عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است… تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد! اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست! برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند… و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛ در انبوه جمعیت نیز تنهاست …… ************************************* when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید ************************************* love is the one thing that still stands when all else has fallen زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند ************************************* I love all the stars in the sky, but they are nothing compared to the ones in your eyes Love U تمام ستاره های اسمان را دوست دارم اما انها در مقایسه با آنهایی که در چشمانت هستند هیچند تو را دوست دارم |
نویسنده: | Morteza Arabi [ 17 91 تیر 19:20 ] |
عنوان پست: | Re: داستان عاشقانه |
معمای عشق از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان.از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love استاز استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن میسوزداز استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست.از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد.از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد.از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود.از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارداز استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد میشود.از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر میگذارداز خود عشق پرسیدم عشق چیست؟ گفت فقط یک نگاه |
نویسنده: | Morteza Arabi [ 17 91 مرداد 04:46 ] |
عنوان پست: | Re: داستان عاشقانه |
عاشقی از زبان مشاغل مختلف راننده : دیگه دارم کم کم ریپ میزنم مثل ماشینهای تصادفی شدم اگه همینطوری پیش بره باید برم زیر دست اراقچی قلبمم به روغن سوزی افتاده پدرعشق بسوزه معلم ریاضی : نمیدنم چرا جواب تمام مسائلم بی نهایت میشه یا بی جواب میمونه هرچی تفریق میکنم جمع میشه هرچی جمع میکنم کم میشه از ضرب که مپرس آه مهندس کامپیوتر : ای آنکه مرا دی سی کرده ای و در وجودم ویروس بلاستر ۲۰۰۳ فرستاده ای کی دوباره من را ری پیر خواهی کرد ؟ به فریاد گرافیکم برس دکتر : چند سالی است که به زخم مریضانم مرحم میگذارم و از چنگال مرگ رهایشان میکنم ! کو طبیبی که به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند ساغی : مِی میدهم و غم کسان میگیرم از لطف تو می کجا غمین میبینم حالا که شدم عاشق ودل در بند است می را ز شفا بیچاره ترین میبینم عینک فروش : اگر روزی بگویم عاشقم بر من نخندید که شغلم عاشقی دارد فراوان بسازم بهر هر چشمی من عینک گرفتارم کند چشمی چه آسان |
صفحه 1 از 2 | همه زمان ها بر اساس UTC + 3:30 ساعت [ DST ] تنظیم شده اند |
Powered by phpBB® Forum Software © phpBB Group http://www.phpbb.com/ |